دنیای ستارگان
شهر من اینجا نیست! همه ناجور رنگ بی رنگی اند شهر من دستم را بگیر . . . ! ببر . . . ! خوابهایم
اینجا…
آدم که نه
آدمک هایش ,
و جالب تر
اینجا هر کسی
هفتاد رنگ بازی میکند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد
شهر من اینجا نیست
اینجا…
همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند!
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد
شهر من اینجا نیست
اینجا…
سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند
من به دنبال دیارم هستم,
شهر من اینجا نیست…
گم شده است!
برای قرصهایم لالایی می خوانم
تا به خواب روند و فراموش نکنند
که خواب آورند نه یاد آور …
به دور دست هایی که در دسترس هیچ . . . !
دستی نباشم . . . !
گاهی...
زیباتر از زندگی ام می شوند ...
کاش یک شب ...
برای همیشه خواب می ماندم ...!!!
яima |